شرمندهام كه از غم زينب نمردهام
آقا! ببخش در گذر از خطاي من...
با زعفران شهر خراسان نميشود
رنگي دهي امام زمان بر حناي من
از بس كه پاي تشت طلا من گريستم
چيزي نمانده مثل شما، از صداي من!
بانوحههاي اين دههي آخر صفر
شبها چقدر سينه زدي پابهپاي من
من غصهي بهشت خدا را نميخورم
جايي گرفته حضرت زهرا براي من
اي خوش حساب مزد مرا زودتر بده؛
بعد از دوماه گريه، چه شد "كربلا"ي من؟!!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 16:39  توسط صیاد
|