ای خدای بزرگ!اکنون که به سراغ تو می آیم از تو هم هیچ انتظاری ندارم.آنچه کرده ام فقط به خاطر عشق تو بوده است ,احساس وظیفه می کردم و ا نجام دادم.
از تو هم هیچ انتظاری ندارم فقط به سراغ تو می آیم. نمی دانم آنچه کرده ام مقبول نظر تو بوده است یا نه؟
نمی دانم آزمایشی را که گذرانده ام روسفید شده ام یا نه؟ به هرحال در این عالم جز عشق و محبت به بزرگی و عظمت تو محرک دیگری نداشته ام, سوخته ام , ولی از سوزش خود لذت برده ام , شمع بوده ام و از سوختن خود نور داده ام , غم و درد همیشه انیس من بوده اند , من همیشه با رنج و مشقت خو گرفته ام, از هیچ کس و هیچ چیز انتظاری ندارم.
به آنچه کرده ام و آنچه داشته ام مغرور نیستم و شرم دارم از اینکه چرا اینقدر ناچیز بوده ام.
از نیایش های شهید دکتر چمران
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 21:38  توسط صیاد
|
مردم کوچه های خواب آلود چشم بیدار را نفهمیدند
مرد شب گریه های نخلستان، مرد پیکار را نفهمیدند
وصله های لباس و پاپوشش و یتیمان مست آغوشش
راز آن کیسه های بر دوشش در شب تار را نفهمیدند
مردم دل بریده از بعثت که فقط فکر آب و نان بودند
مثل اشراف عهد دقیانوس قصه غار را نفهمیدند
با تبر باغ را درو کردند حالی از باغبان نپرسیدند
خم به ابرویشان نیاوردند در و دیوار را نفهمیدند
نیمه شب بود و سایه ها آرام کوچه ها را خیس اشک می کردند
گفت مولا که زود برگردیم تا غم یار را نفهمیدند
لات هایی که عبدِود بودند ابتدا با «هُبل» بلی گفتند
بعد از آن هم که یا علی گفتند «أین عمار» را نفهمیدند
آخر قصهاش بهایی بود سوره انفطار جاری بود
عالملان قرائت و تفسیر شوق دیدار را نفهمیدند
کودکانی که باخبر بودند از همه روزه دارتر بودند
بس که لب تشنه سحر بودند وقت افطار را نفهمیدند
شعر خوانی احمد علوی در محضر رهبر انقلاب
90/3/25
آدرس تصویری با کیفیت Flv
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 16:45  توسط صیاد
|
بر آسمان شهر شما مردم این سایه مستدام نخواهد
ماند
این می که در غدیر خم آماده است در جامتان مدام
نخواهد ماند
چون برگه های باطله خواهد سوخت در گیرو دار زلزله
خواهد مُرد
شعری که از امام نخواهد گفت شهری که با امام
نخواهد ماند
مردی که جبرئیل به پابوسش لبریز السلام علیکم بود
در بین راه خانه و نخلستان در حسرت سلام نخواهد
ماند
سرمست حاکمیتتان بودید او داغدار حکمیت بود
آنجا که حرف، حرف ابوموسی است از دین به غیر نام
نخواهد ماند
وقتی نماز حربه دشمن شد مانند روز بر همه روشن شد
حتی نشانه های مسلمانی در مسجدالحرام نخواهد ماند
طوفان شقشقیه به راه افتاد تا آن نگاه خسته به ماه
افتاد
دانست ماه از نفس افتاده در بند التیام نخواهد
ماند
تا کربلا و علقمه در پیش است خون گریه های فاطمه
در پیش است
ظلمی که از مدینه به راه افتاد در کوفه ناتمام
نخواهد ماند
ای منکران بی خبر و سرمست مردی که پشت کعبه به او
گرم است
بعد از حضور حیدریاش دیگر حرفی جز انتقام نخواهد
ماند
شعر خوانی احمد علوی در محضر رهبر انقلاب
90/3/25
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 16:40  توسط صیاد
|
ما خيل بندگانيم ما را تو ميشناسي
هر چند بيزبانيم، ما را تو ميشناسي
ويرانهئيم و در دل گنجي ز راز داريم
با آنكه بينشانيم، ما را تو ميشناسي
با هر كسي نگوئيم راز خموشي خويش
بيگانه با كسانيم ما را تو ميشناسي
آئينهايم و هر چند لب بستهايم از خلق
بس رازها كه دانيم ما را تو ميشناسي
از قيل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از اين و آنيم ما را تو ميشناسي
از ظن خويش هر كس، از ما فسانهها گفت
چون ناي بيزبانيم ما را تو ميشناسي
در ما صفاي طفلي، نفسرد از هياهو
گلزار بيخزانيم ما را تو ميشناسي
آئينهسان برابر گوئيم هر چه گوئيم
يكرو و يك زبانيم ما را تو ميشناسي
خطّ نگه نويسد حال درون ما را
در چشم خود نهانيم ما را تو ميشناسي
لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم
هم پير و هم جوانيم ما را تو ميشناسي
با دُرد و صاف گيتي، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم كشانيم ما را تو ميشناسي
از وادي خموشي راهي به نيكروزي است
ما روز به، از آنيم ما را تو ميشناسي
كس راز غير، از ما نشنيد بس «امينيم»
بهر كسان امانيم ما را تو ميشناسي
حضرت آیت الله خامنه ای حفظ الله
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 3:18  توسط صیاد
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 18:57  توسط صیاد
|